السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

504

تفسير الميزان ( فارسي )

پرتغال ، و بلژيك ، و هلند ، و غير آن را بسوى نصرانيت جلب كند . الا روسيه كه بعدها به اين دين گرويد . از يك سو دائما كليسا رو به پيشرفت و تقدم بود ، و از سوى ديگر امپراطورى روم مورد حمله امتهاى شمالى و عشاير صحرانشين اروپا قرار گرفت ، و جنگهاى پى در پى و فتنه ها اين امپراطورى را تضعيف مىكرد . تا آنجا كه بوميان روم و اقوام حمله ور كه بر روم استيلاء يافته بودند ، بر اين معنا توافق كردند كه كليسا را بر خود حكومت داده ، زمام امور دنيا را هم بر او بسپارند ، همانطور كه زمام امور دين را در دست داشت . در نتيجه كليسا هم داراى سلطنت روحانى و دينى شد و هم سلطنت دنيايى و جسمانى . و در آن ايام يعنى سال 590 ميلادى ، رياست كليسا بدست « پاپ گريگواگر » بود كه باز در نتيجه كليساى روم رياست مطلقه بر همه عالم مسيحيت يافت . ( و نه تنها كليساهاى روم بلكه تمامى كليساهاى دنيا از كليساى روم الهام مىگرفت . ) چيزى كه هست چندى طول نكشيد كه امپراطورى روم به دو امپراطورى منشعب شد ، امپراطورى روم غربى كه پايتخت آن روم بود ، و امپراطورى روم شرقى كه پايتخت آن قسطنطنيه ( استانبول ) بود ، و قيصرهاى روم شرقى ، خود را رؤساى دينى مملكت مىدانستند ، ولى كليساى روم زير بار اين حرف نرفت ، و همين مبدأ پيدايش انشعاب مسيحيت به دو مذهب كاتوليك ( پيروان كليساى روم ) و ارتودوكس ( پيروان كليساى استانبول ) گرديد . امر به همين منوال گذشت ، تا آنكه قسطنطنيه بدست آل عثمان فتح گرديد ، و قيصر روم « بالى اولوكوس » از آخرين قيصرهاى روم شرقى ، و نيز كشيش آن روز در كليساى اياصوفيه كشته شدند . و بعد از كشته شدن قيصر روم اين منصب دينى ، يعنى رياست كنيسه را قيصرهاى روسيه ادعا نموده ، گفتند ما آن را از قيصرهاى روم به ارث مىبريم ، براى اينكه با آنها خويشاوندى سببى داريم ، دختر به آنها داده ، و از آنها دختر گرفته‌ايم ، و در اين ايام كه قرن دهم ميلادى بود ، روسها هم مسيحى شده بودند . و در نتيجه پادشاهان روسيه سمت كشيشى كليساهاى سرزمين خود را بدست آورده ، تا از تبعيت كليساى روم درآمدند ، و اين در سال 1454 ميلادى بوده است . جريان تا حدود 5 قرن به همين حال باقى ماند تا آنكه « تزارنيكولا » كشته شد و او آخرين قيصر روسيه بود كه خودش و تمامى خانواده اش در سال 1918 ميلادى بدست كمونيستها بقتل رسيدند . در نتيجه كليساى روم تقريبا به حال اولش يعنى قبل از انشعابش برگشت . ( و دوباره به همه كليساهاى روم غربى و شرقى مسلط شد . ) ليكن از سوى ديگر دچار تيره روزى شد و آن اين بود كه كليسا در بحبوحه ترقى و اوج